تبليغاتX
شمشاد
شمشاد
هر آنچه که بتوانم بنویسم
درود

حسابي كم پيدا شده ايم.

اين چند روز هم كار زياده و هم درس. از طرفي آقاي همسر پيگير درس خواندم هست و دوست ندارم بگويم كه تنبلي كرده ام و نخوندم و از اين حرفها. يه جورهايي نمي خوام غروري كه در اين زمينه دارم جلوش كم بشه. از طرفي از اين بابت خوشحالم باعث شده كه درس بخوانم.

از بين 5 تا كتاب اصلي و 3 تا كتاب تستي كه خريدم تا الان 2 تا كتاب را به نصف رساندم و دو تا را هم 25 درصد خواندم به يكي هم تا كنون فرصت نشد دست بزنم. كتابهاي تست را هم همزمان با مبحثشان مي خوانم.

خوشحالم كه جمعه و شنبه را تعطيل مي باشم چون حسابي به كارهايم مي رسم. حياطم پر برگهاي پاييزي شده و كسي نيست تميزشان كند از طرفي فصل كاشتن سبزيجات هست و من كلي دانه گشنيز و جعفري و ترب و اسفناج خريدم اما هنوز فرصت نكردم بكارمشان. الحمدالله داخل خانه كار خاصي نيست و همه چيز مرتب هست جز گالري خواهر آقاي همسر كه بايد جمع شوند.

تمام وبلاگهاي دوستان را مي خوانم مخصوصا آقاي مرد.مي خوانمتان. ببخشيد اگه فرصتم براي نت كم شده و نمي تونم براي همه نظر بنويسم.


ديشب مهماني بودم پس غذاي پريشبمان:

بادمجان با عدس پلو براي سه نفر

بادمجان               6 عدد متوسط

پياز                     1 عدد متوسط

انار ترش و يا ملس                   3 تا 4 قاشق غذاخوري

گردو                    4 عدد


بادمجان را سرخ كنيد سپس پياز را سرخ كنيد. وقتي رنگش قهوه اي شد انار و گردو را به آن اضافه كنيد كمي كه تفت گرفت كمي آب بريزد مثلا نصف يك استكان. بعد اجازه دهيد آب اضافه شده كاملا بخار شود. حالا در يك قابلمه بادمجانها را مرتب بچينيد و از اين سسي كه آماده كرده ايد روي آن بريزيد.

عدس پلو:

من زماني كه براي عدس پلو خورشتي در نظر مي گيرم فقط و فقط عدس مي ريزم. پس خيلي راحت و ساده عدس رو بپزيد بعد توي برنج بريزيد و به صورت دمي پخت كنيد.

كل زمان پخت: 1 ساعت

به همين راحتي به همين خوشمزگي





سه شنبه سوم آذر 1388 :: 16:2 :: نويسنده : شمشاد

هي فلاني دو سه خطي بنويس

ساده تر      

                     رندي تر

اوضاع خوندنم بد نيست. تمام وقت من رو اين روزها يا خوندن مي گيره يا فكر خوندن. اگر تنبلي كنم عذاب وجدان مي گيرم براي همين سعي مي كنم كه بخوانم. خيلي دلم مي خواهد قبول شوم جالب اينجاست كه وقتي سال آخر دانشگاه بودم به همه قول دادم ديگر دست به كتابهاي دانشگاهي نزنم آنقدر كه خسته شده بودم حالا بعد از 3 سال باز شروع كردم به خواندن... نكته مهم اينجاست كه جرات نمي كنم به كسي از اعضا خانواده بگويم كه دارم درس مي خوانم مطمئنم كه حرفهاي آن روزهايم را برايم تكرار خواهند كرد.



مسئوليت سنگين اين روزها باعث فشار زيادي روي من شده هيچ فكر نمي كردم روزي بتوانم يك زندگي را تك و تنها به دوش بكشم. انسان عجب موجود سازگاري است.



پذيرايي مان شده گالري نقاشي. خواهر آقاي همسر بايد تا دو شنبه 40 تا كار در اندازه كاغذ A4 تحويل استادش دهد و اين باعث شد همه كارهايش را دور تا دور اتاق بچيند تا رنگش خشك شود. بگذريم از اين كه نقاشي خودم با كلي پارچه و پاستل روي ميل ناهار خوري پهن است. اوضاعي شده اما لذت بخش است برايم وقتي نقاشي هاي زيبايش را مي بينم.

جالب اينجاست كه خواهر آقاي همسر هر از چند گاهي مي آيد و مرا مي بوسد. راستش نمي توانم ببموسمش اما تشكر مي كنم و بغلش مي كنم. نمي دانم چرا مرا مي بوسد؟ فكر مي كنم نوعي تشكر است در مقابل اين همه ريخت و پاشي كه كرده و من هم چيزي نمي گويم و حتي تشويقش هم مي كنم.

اصولا كساني كه كارهاي هنري مي كنند روحيه خاصي دارند. احساس مي كنم اين گونه دارد قدرداني مي كند البته شايد علت ديگري داشته باشد. 


مادرم از مسافرتش برگشت و ديشب كلي از آنجا گفت و اصرار كرد كه بروم آنجا. اما نمي توانم برايم سخت هست. اگر چه دلم براي اتاقم تنگ شده اما كارهايم زياد هست و آنجا نمي توانم به هيچ كاري برسم.


شما لاتاري ثبت نام كرده ايد؟ اينجا به هر كسي كه مي رسم حرف از لاتاري است. حالا همسر بنده اينقدر به و ط ن خود پايبند است كه هيچ دوست ندارد براي زندگي جايي غير از اينجا باشد. خدايا حكمتت رو شكر اونها كه نمي تونند حريص هستند كه برند بعضي ها هم مثل همسر بنده كه مي تونه بره هيچ رغبتي نداره. خدايا شكرت

شاد باشيد وسلامت



پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 10:58 :: نويسنده : شمشاد

درود

خانواده آقاي همسر رفتند البته قرار بود كه تا چهار شنبه بمونند ولي بخاطر كاري كه براي پدر آقاي همسر پيش اومد مجبور شدند برن

راستش بخاطر رفتنشون خوشحالم چون يا مهماني داشتيم يا مهماني بايد مي رفتيم. وقتي نظم زندگي ام بهم مي خوره كمي پريشون مي شم اما مادر آقاي همسر كلي باهام حرف مي زد و كلي خاطرات گفت كه خيلي خنده دار بودند... جالب بود برام آخه مامان خودم يه ذره سياستش بالاست و معمولا خودشون رو لو نمي دن اما مامان آقاي همسر از دوران جواني هاش گفت و كلي خنديديم. اصولا من و مادر آقاي همسر حرف زيادي براي گفتن نداريم يعني روزمرگي ما، دو تا رنگ متفاوت داره خوب ايشون از راه خوبي وارد شد كه منو وادار به گوش دادن بكنه. خيلي زرنگي بخرج داد.

دارم براي بعضي خرجها برنامه مي چينم مثلا مي خوام دستم بيفته كه در ماه چقدر براي ميوه ، سبزي ، وسايل بهداشتي و مرغ و گوشت بايد پول كنار بزارم اين جوري بهتر مي تونم پس انداز كنم.

امسال ما خيلي وام گرفتيم و حدود 700 تومان در ماه داريم قسط هاي مختلف مي ديم براي همين پس اندازمون خيلي كم شده. جدا از پول آب و برق و گاز و تلفن و موبايل كه خودش حدود 200 توماني ميشه.

چقدر زندگي كردن با دخل كم و خرج زياد سخته. آدم رو وادار به حساب و كتاب مي كنه.


نمي دونم هوندرت واسر نقاش و معمار معروف اتريشي رو مي شناسيد يا نه؟ خواهر آقاي همسر وقتي نقاشي هام رو ديد گفت بهتره سبك ايشون رو براي مدتي استفاده كنم تا تركيب رنگها رو ياد بگيرم. فعلا دارم يه نقاشي از ايشون به شكل كپي مي كشم. نقاشي منو آروم مي كنه البته بعد از باغباني و آشپزي.

وقتي نقاشي ام تمام شد حتما عكسش رو براتون مي زارم.

موبايلم ويروس كشي شد ولي خونه خلوت نيست كه بتونم عكس بگيرم در اولين فرصت كه كسي خونه نبود عكس خونه قشنگمون رو براتون مي زارم.


غذاي ديشب

كلم پلو ( قابل توجه آقاي مرد نوشته)

اين مقدار براي 6 نفر مي باشد

كلم خرد شده          1 كيلو

سبزي شامل ريحان، ترخون، شويد، تره  در صورت تمايل كمي جعفري              نيم كيلو تا 700 گرم

برنج 6 پيمانه

مواد لازم براي قلقلي كم پلو:

گوشت چرخ كرده           نيم كيلو

آرد نخود چي               3 قاشق غذاخوري

پياز رنده شده              1 عدد متوسط

نمك و فلفل و زردچوبه

آب ليمو

رب گوجه فرنگي                    3 قاشق غذاخوري

كلم خرد شده را در روغن سرخ كنيد همراه با نمك و زردچوبه وقتي كاملا سرخ شد رنگش بايد مثل پياز سرخ شده تغيير كنه در آخر حدود 2 قاشق غذاخوري آبليمو به آن اضافه كنيد.

در ظرفي گوشت چرخ كرده و آردنخود چي و پياز رنده شده و كمي نمك و فلفل و زردچوبه رو با هم مخلوط كنيد كمي ورز بديد تا كاملا مخلوط بشن بعد كوفته هايي در حد يه مرواريد درشت درست كنيد. ( سايز ديگري به ذهنم نرسيد) و در تابه اي سرخ مي كنيم. دقت كنيد اگر پياز و يا نخودچي زياد باشد كوفته وا مي رود. وقتي سرخ شد حدود 3 قاشق غذاخوري رب به كوفته قلقلي اضافه كنيد و رب را همراه با آنها تفت دهيد.

سبزي كلم پلو را خرد كرده و تفت بديد. خوب مايع كلم پلوي ما حاضره.

حالا برنج رو آبكش كنيد و بعد در قابلمه اي يك لايه برنج و يك لايه كلم  و كوفته قلقلي و سبزي قرار بديد تا آخرين سطح كه بايد برنج سفيد باشه. بعد اجازه بديد تا برنج دم بكشه و بپزه.

اين غذا كمي وقت گيره مخصوصا درست كردن قلقلي ها و سرخ كردن كلم كه روي هم حدود يك ساعت و نيم وقت مي گيره. وقتي مهمان داريد مايع رو از قبل آماده كنيد تا خسته نشيد.

اين غذاي محلي شيراز هست و عموما با ترشي استفاده مي شه ولي من با سالاد شيرازي و ليموي تازه بيشتر مي پسندم.

 

هميشه شاد باشيد

 



یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 :: 16:22 :: نويسنده : شمشاد

هزارمين بار هست كه به باكس جي ميلم سر مي ز نم تا ميلي از شما دريافت كنم... اين زمانها سايه سنگين انتظار و غم دلتنگي چنان امانم را مي برند كه بغض راه گلويم را مي گيرد.

گفته بودي دل سنگم كه چيزي از دلتنگي نمي گويم و بي تابي ام را برايت نمي نويسم اما كاش بودي و مي ديدي اين خانم دل سنگت چگونه بي تابي اش را قورت مي دهد تا كسي متوجه نشود.

كاش بودي و مي ديدي

فكر كنم عادت كرده ام به قورت دادن و عادت كرده اند به قي كردن هر چيزي بجز حرف دل... چقدر حرفهاي ديگران برايم عذاب آور هست وقتي كه نيستي انگار با حرفهايشان استفراغ مي كنند توي گوشم.

خوشحالم كه مراقب درس خواندنم هستي و خوشحال تر مراقب فكرم. واقعا ممنونم كه اين گونه فكرم را هدايت مي كني به باغ و گل و سبزه... چقدر عوض شده اي؟ چقدر آرام و صبور و شكيبا مرا درك مي كني و افكارم را از پليدي پاك مي كني... نمي دانم مرا درك كرده اي  يا پاداش صبور بودنم را در زمانهاي قبل مي دهي؟ نمي دانم اما ممنونم

تنهاييم را با عطر خوش خاطراتت تقسيم مي كنم. باور كن سخت هست اما من مي توانم چون ملكه اي سوار بر آروزهايم بر فراز آبهاي زيبا پرواز كنم.


مامانم مي گه: وقتي بخواي بري عروسي اما فكرت تو خونه باشه و همش بخواي فكر كني كه بايد زود برگردي بهتره كه نري چون از ته دل بهت خوش نمي گذره اول با خودت كنار بيا بعد برو تا عذاب وجدان خفه ات نكنه... با خودم كنار اومدم كه نرم چون بابا و مامان آقاي همسر همين يكشنبه مي خوان برن و من فقط جمعه را وقت دارم تا تمام روز را در كنارشان باشم. وقتي نسبت تازه اي به آدم مي چسبه بايد و بايد و بايد مسئوليت اون رو قبول كنه مخصوصا وقتي نسبت عروس بزرگ يك خانواده بهت بچسبه.


بخاطر شغل پدرم ، مادرم هميشه به مسافرتهاي تنهايي و يا با دوستان رفتن عادت كرده اگر چه خيلي پشيمونه كه چرا جوونيهاش بخاطر پدرم نرفت اما الان تا دلتون بخواد تلافي مي كنه. مادرم فردا رو با دوستش داره مي رسه مسافرت و سه شنبه بر مي گرده البته اولش از مامان آقاي همسر اجازه گرفت... كاش منم جسارت مادرم رو داشتم...


توي برنامه ريزي درسهام موندم كه چي كار كنم؟ كسي مي تونه كمكم كنه؟ همراه با درس تست بخونم يا اول درسم رو بخونم بعد تست؟

برام دعا كنيد كه قبول بشم

هميشه در كنار عزيزانتان شاد باشيد و سلامت







پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 :: 16:31 :: نويسنده : شمشاد


درود

صبح زيبا و دل انگيز پاييزي تون بخير وشادي

اين روزها سرم رو حسابي شلوغ كردم اول تحقيقات خواهر آقاي همسر كه دنبال مراجع و منابع مي گرده كه بايد كمكش كنم دوم درسهاي خودم كه هر چي مي خونم ذهنم كمتر متمركز مي شه و دارم مثل يك پسر شيطون تنبل ذهنم رو مجبور مي كنم به خوندن و سوم هم كارهاي اداره و چهارم هم اومدن بابا و مامان آقاي همسر به اينجا تا بعضي از كارهاشون رو اينجا رديف كنند و فكر كنم يه ده روزي خونمون باشند و پنجم دلتنگي من نسبت به جاي خالي آقاي همسر و ماموريتش.

خوب اينها دست به دست هم مي دن كه من ننويسم و اينقدر سرم شلوغ باشه كه حرفهام يادم بره.


كسي از سيستم پيام نور باخبر هست كه قراره چه اتفاقي بيافته ؟ حالا همين امسال كه ما واسه فراگير برنامه ريزي كرديم پيام نور هم به اين سيستم پيله شده كه بايد تغيير كنه و يا حذف بشه. من كه به هر حال دارم مي خونم و دلم روشنه كه امسال هم فراگير امتحان مي گيرند اميدوارم كه اين طور باشه.


جمعه عروسي دوست دوران ابتدايي منه كه خيلي وقته نديدمش جزو معدود دوستهاي دوران ابتدايي من بود كه فقط همون دوران ابتدايي با هم همكلاس بوديم اما بعد اين همه مدت منو يادش نرفته و براي جشنش منو دعوت كرده از طرفي بابا و مامان آقاي همسر هم هستند به نظرتون چي كار كنم؟ برم يا نرم؟ دلم مي خواد برم ... اگه جاي من بوديد چي كار مي كرديد؟

غذاي ديشب هم استانبولي بود با ته ديگ سيب زميني

اين غذا براي 7 نفر پخته شده

گوشت چرخ كرده            1 كيلو

پياز                            4 عدد متوسط

سيب زميني                7 عدد متوسط

لوبيا سبز                     1 كيلو و نيم                  

هويج ( در صورت تمايل)      4 عدد متوسط

رب گوجه

زعفران آب كرده (در صورت تمايل)

نمك و فلفل

برنج به تعداد 7 نفر

ابتدا پياز رو سرخ كنيد و بعد گوشت چرخ كرده رو توش تفت بديد و بعد لوبيا سبز رو هم توش بريزيد تا تفت بگيره البته بهش نمك و فلفل و زردچوبه هم اضافه كنيد لطفا.

سيب زميني و هويج رو نگيني ريز كنيد و سرخ كنيد و به مواد بالا اضافه كنيد سپس رب رو هم اضافه كنيد. مايع استانبولي آماده است.

 برنج رو آبكش كنيد البته دقت كنيد 3 يا 4 جوش مونده به زماني كه برنج معمولي رو آبكش مي كنيد بايد از شعله برداريد چون مواد خودش روغني هست اگه مثل برنج هاي معمولي آبكش كنيد برنج شفته مي شه.

تو يه قابله ابتدا زيرش رو سيب زميني و اگه مايل بوديد كمي زعفران آب كرده بريزيد  و بعد برنج رو با مايع كاملا قاطي كرده و بريزيد توي قابلمه و بزاريد تا دم بكشه بعد شعله اش رو كم كنيد تا برنج بپزه.

پ ن اشپزي: من گاهي بجاي گوشت چرخ كرده از سينه مرغ خلال شده سرخ شده استفاده مي كنم.

پ ن آشپزي 2 : بعضي ها از هويج خوششون نمي ياد كه خوب مجبور نيستند هويج بريزند.

اين برنج با ماست چكيده و سالاد خيلي خوشمزه مي شه.

به همين سادگي به همين خوشمزگي

شاد باشيد و سلامت





سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 10:30 :: نويسنده : شمشاد

درود

دلم نمي خواد بيام اينجا. وقتي صفحات سياه وبلاگها رو مي بينم دلم حسابي مي گيره و اشكم در مي ياد.

احوال خودم هم زياد خوب نيست دنبال بهانه اي هست براي دلتنگ شدن بيشتر بخاطر رفتن آقاي همسر به ماموريت و تنهايي و برق نگرفتن صبح آقاي همسر (پايين اين رو توضيح مي دم).

تصميم گرفتم در رشته اي بجز رشته خودم براي كارشناسي ارشد ادامه بدم. رشته خودم شهري نزديك ولايتم نداشت براي همين يه رشته ديگه رو انتخاب كردم و مي خوام كه فراگير ادامه تحصيل بدم.

فعلا تلاشم براي درس خوندن خوبه و خدا كنه كه تا آخر هم همين طور باشه. البته زبان كمي مشكل دارم چقدر من در زبان بي سوادم. هر يك صفحه تقريبا 1 ساعت طول مي كشه كه كامل ترجمه كنم. خيلي بي سوادم.

حالا ماجراي برق گرفتگي :

من به بعضي وسايل حساسم از جمله ماشين، تلويزيون و هر چيز فلزي   بخاطر اين كه اين وسايل باعث مي شن تا من احساس برق گرفتگي كنم البته كاپشن و يا پتو هم باعث اين مسئله در من مي شن ولي ماشين البته بيشتر طوري كه صداي برق گرفتگي رو مي شنوم.

وقتي ولايت خودم هستم كمتر برقم مي گيره و اين برق گرفتي بيشتر صبح ها صورت مي گيره. هميشه صبحها آقاي همسر كه مي خواد بيدارم كنه مستقيم دستش رو بهم نمي زه چون برق مي گيرتش اول منو رسانا مي كنه بعد بهم دست مي زنه. اما وقتي ولايت آقاي همسر هستم بخاطر خشكي هوا هميشه در حال برق گرفتي ام. اونجا وقتي دستم به سگگ كيف و يا كمربند ايمني و حتي آدمها هم كه مي خوره برق مي گيره و بيچاره كسي كه دستم به دستش بخوره و اين مسئله صبح و روز و شب هم نداره در همه وقت صورت مي گيره... يه چيزي هم فهميدم كه اگه تحرك زياد داشته باشم و در يك موقعيت ساكن نباشم برق گرفتي يا وجود نداره يا خيلي كمه... شما اين طور نيستيد؟

شاد باشيد



چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 :: 14:26 :: نويسنده : شمشاد


اين روزها دارم درس مي خونم... نمي تونم زياد بيام تو نت... براي فراگير مي خوام تمام تلاشم رو بكنم. خدا كنه قبول بشم

اما براي اين مسئله نيومد... وااااااااي همين طور دارم براي كسي كه هيچ زمان نديدمش و من يه خواننده خاموش براش بودم گريه مي كنم... هدي  كسي بود كه تو لينك دوستان گلي  بود و الان در بين ما نيست... همراه با همسرش و ني ني كوچولوش رفت... رفت و پر كشيد...

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین


روحشون شاد...





سه شنبه دوازدهم آبان 1388 :: 13:46 :: نويسنده : شمشاد

درود

دست و دلم براي نوشتن نيست از طرفي سرم هم خيلي شلوغه... خوب اين شلوغه بهانه اي ميشه براي ننوشتن

يادمه وقتي 77.7.7 بود برادرم بهم گفت امروز رو كامل يه جايي ياداشت كن بعد با موقعيتي كه در 88.8.8 هستي مقايسه كن...

ديشب بهم زنگ زد و يادآوري كرد. بايد بين دفترهاي خاطراتم سال 77 رو پيدا كنم... من از اول دبيرستان شروع كردم به روزانه نويسي...

فردا هم هر چيزي كه به ذهنم مي رسه كه دلم مي خواد داشته باشم رو در دفترم مي نويسم و با 99.9.9 مقايسه مي كنم البته اگه خدا بخواد  و زنده باشم.

متوجه شديد امسال تولد امام رضا چقدر پرشور تر شده اين مناسبت 88.8.8 روي تولد امام رضا تاثير گذاشته.

حالم همچنان مساعد نيست دكتر آنتي بيوتيك داد اما دكتر خودم گفته نبايد قرص و كپسول بخورم و همچنان اصرار به درمان غير دارويي دارد.

شاد باشيد و سلامت



پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 11:18 :: نويسنده : شمشاد

درود

حالم بهتره اما هنوز كاملا سر حال نشدم.

نتونستم برم دكتر ولي براي دكتري زنگ زدم و ازش راهنمايي خواستم و خدا رو شكر از عصر ديروز كه نسخه تجويزي ايشون رو خوردم بهترم...

مهمانهامون آمدند و 80 درصد كارها رو آقاي همسر انجام داد. اين مهمان ما از آشناهامون بودند و خانمش خيلي ماهه و خيلي دوست داشتني ديشب هم همش به پدرم مي گفت ماشاالله داماد خوبي دارين و هي از آقاي همسرم تعريف مي كرد انگار تازه ديده بودش در صورتي كه قبلا يه 4 يا 5 باري تو مهماني ها ديده بوديم همديگه رو... خلاصه شوهر اين خانمه هم همش به آقاي همسرم مي گفت بشينه چون اون هم بايد ياد بگيره و به كار خونه برسه... خلاصه سر اين كار كردن داستاني بود ديشب.


غذاي ديشب:

قرمه سبزي

سبزي خورشتي      حدود 700 گرم ( هر مقدار كه گوشت مي ريزيد يه مقدار بيشتر)

لوبيا قرمز               سه چهارم ليوان

پياز                      1 عدد متوسط

ليمو اماني           2 عدد

گوشت                500 گرم

پيه                     100 گرم

آب ليمو                 به مقدار لازم     

نمك و فلفل

ابتدا پيه را كمي تفت دهيد تا روغن بدهد پس لزومي به روغن نيست بعد گوشت و پياز رو با هم سرخ كنيد  بعد سبزي خورشتي رو توي گوشت يه تفت بديد تا كمي با گوشت رنگ عوض كنه البته نزاريد سياه يا پر رنگ بشه. در حين اين كار لوبيا قرمز رو با آب بپزيد تا يه جوش بخوره بعد تو آبكش بريزيد تا آبش كاملا گرفته بشه و به گوشت و سبزي اضافه كنيد و توش حدود 4 ليوان آب بريزد. ليمو اماني رو به چهار قسمت تقسيم كنيد و تخمش ر و جدا كنيد ( چون تخم ليمو اماني باعث تلخ شدن خورشت ميشه) (البته مي تونيد تعدا بيشتري ليمو اماني بريزد من از بوي تندش زياد خوشم نمي ياد براي همين كم ريختم) و بزاريد بپزه. 5 دقيقه مونده به اين كه شعله خورشت رو خاموش كنيد آبليمو بريزد و سرو كنيد. ( جوشيدن بيش از 5 دقيقه آبليمو در غذا باعث تلخ شدن غذا ميشه)

اين غذا يه كم كالري اش زياده چون چربي پيه داره ولي تا دلتون بخواد خوشمزه است.


مرغ با سس آلو:

مرغ            1 عدد

آلو سياه       براي هر نفر 2 عدد

پياز                1 عدد متوسط

رب گوجه          1 قاشق غذاخوري

نعنا خشك        نصف قاشق غذاخوري

نمك و فلفل

مرغ رو بپزيد و سرخ كنيد سپس پياز رو رنده كنيد كمي كه رنگش قهوه اي شد آلو سياه و نمك و فلفل بهش اضافه كنيد و كمي تفت بديد تو پياز بعد رب گوجه رو اضافه كنيد كمي كه رب حالت خامي اش رو از دست داد نعنا رو يه تفت خيلي كوچيك بديد و سپس آب مرغ رو به مواد اضافه كنيد تا آلو بپزه. وقتي خوب جا افتاد مرغ رو توش بزاريد تا يه جوش كوچيك توش بخوره. اين سس نبايد آبدار باشه اگه هم مي خوايد غلظت زيادي داشته باشه بجاي يك قاشق رب مي تونيد از 2 قاشق استفاده كنيد. اين سس بوي خوبي مي ده بخاطر نعنا و مزه تقريبا ترشي داره بخاطر آلو سياه.


شاد باشيد




یکشنبه سوم آبان 1388 :: 13:27 :: نويسنده : شمشاد
حالم هيچ خوب نيست

از ديشب تا حالا 4 بار انقلاب (!) كردم تقريبا تمام شب رو بيدار بودم ... به شدت شكم پيچه هم دارم . گلو درد هم كمي دارم اما نه زياد...

حالا با اين حال بسيار بدم اداره هستم و امشب هم مهمان دارم

خدايا كمكم كن

شاد باشيد و سلامت



شنبه دوم آبان 1388 :: 11:29 :: نويسنده : شمشاد
درباره وبلاگ