درود
صبح زيبا و دل انگيز پاييزي تون بخير وشادي
اين روزها سرم رو حسابي شلوغ كردم اول تحقيقات خواهر آقاي همسر كه
دنبال مراجع و منابع مي گرده كه بايد كمكش كنم دوم درسهاي خودم كه هر چي
مي خونم ذهنم كمتر متمركز مي شه و دارم مثل يك پسر شيطون تنبل ذهنم رو
مجبور مي كنم به خوندن و سوم هم كارهاي اداره و چهارم هم اومدن بابا و
مامان آقاي همسر به اينجا تا بعضي از كارهاشون رو اينجا رديف كنند و فكر
كنم يه ده روزي خونمون باشند و پنجم دلتنگي من نسبت به جاي خالي آقاي همسر
و ماموريتش.
خوب اينها دست به دست هم مي دن كه من ننويسم و اينقدر سرم شلوغ باشه كه حرفهام يادم بره.
كسي از سيستم پيام نور باخبر هست كه قراره چه اتفاقي بيافته ؟ حالا همين امسال كه ما واسه فراگير برنامه ريزي كرديم پيام نور هم به اين سيستم پيله شده كه بايد تغيير كنه و يا حذف بشه. من كه به هر حال دارم مي خونم و دلم روشنه كه امسال هم فراگير امتحان مي گيرند اميدوارم كه اين طور باشه.
غذاي ديشب هم استانبولي بود با ته ديگ سيب زميني
اين غذا براي 7 نفر پخته شده
گوشت چرخ كرده 1 كيلو
پياز 4 عدد متوسط
سيب زميني 7 عدد متوسط
لوبيا سبز 1 كيلو و نيم
هويج ( در صورت تمايل) 4 عدد متوسط
رب گوجه
زعفران آب كرده (در صورت تمايل)
نمك و فلفل
برنج به تعداد 7 نفر
ابتدا پياز رو سرخ كنيد و بعد گوشت چرخ كرده رو توش تفت بديد و بعد لوبيا سبز رو هم توش بريزيد تا تفت بگيره البته بهش نمك و فلفل و زردچوبه هم اضافه كنيد لطفا.
سيب زميني و هويج رو نگيني ريز كنيد و سرخ كنيد و به مواد بالا اضافه كنيد سپس رب رو هم اضافه كنيد. مايع استانبولي آماده است.
برنج رو آبكش كنيد البته دقت كنيد 3 يا 4 جوش مونده به زماني كه برنج معمولي رو آبكش مي كنيد بايد از شعله برداريد چون مواد خودش روغني هست اگه مثل برنج هاي معمولي آبكش كنيد برنج شفته مي شه.
تو يه قابله ابتدا زيرش رو سيب زميني و اگه مايل بوديد كمي زعفران آب كرده بريزيد و بعد برنج رو با مايع كاملا قاطي كرده و بريزيد توي قابلمه و بزاريد تا دم بكشه بعد شعله اش رو كم كنيد تا برنج بپزه.
پ ن اشپزي: من گاهي بجاي گوشت چرخ كرده از سينه مرغ خلال شده سرخ شده استفاده مي كنم.
پ ن آشپزي 2 : بعضي ها از هويج خوششون نمي ياد كه خوب مجبور نيستند هويج بريزند.
اين برنج با ماست چكيده و سالاد خيلي خوشمزه مي شه.
به همين سادگي به همين خوشمزگي
شاد باشيد و سلامت
درود
دلم نمي خواد بيام اينجا. وقتي صفحات سياه وبلاگها رو مي بينم دلم حسابي مي گيره و اشكم در مي ياد.
احوال خودم هم زياد خوب نيست دنبال بهانه اي هست براي دلتنگ شدن بيشتر بخاطر رفتن آقاي همسر به ماموريت و تنهايي و برق نگرفتن صبح آقاي همسر (پايين اين رو توضيح مي دم).
تصميم گرفتم در رشته اي بجز رشته خودم براي كارشناسي ارشد ادامه بدم. رشته خودم شهري نزديك ولايتم نداشت براي همين يه رشته ديگه رو انتخاب كردم و مي خوام كه فراگير ادامه تحصيل بدم.
فعلا تلاشم براي درس خوندن خوبه و خدا كنه كه تا آخر هم همين طور باشه. البته زبان كمي مشكل دارم چقدر من در زبان بي سوادم. هر يك صفحه تقريبا 1 ساعت طول مي كشه كه كامل ترجمه كنم. خيلي بي سوادم.
حالا ماجراي برق گرفتگي :
من به بعضي وسايل حساسم از جمله ماشين، تلويزيون و هر چيز فلزي بخاطر اين كه اين وسايل باعث مي شن تا من احساس برق گرفتگي كنم البته كاپشن و يا پتو هم باعث اين مسئله در من مي شن ولي ماشين البته بيشتر طوري كه صداي برق گرفتگي رو مي شنوم.
وقتي ولايت خودم هستم كمتر برقم مي گيره و اين برق گرفتي بيشتر صبح ها صورت مي گيره. هميشه صبحها آقاي همسر كه مي خواد بيدارم كنه مستقيم دستش رو بهم نمي زه چون برق مي گيرتش اول منو رسانا مي كنه بعد بهم دست مي زنه. اما وقتي ولايت آقاي همسر هستم بخاطر خشكي هوا هميشه در حال برق گرفتي ام. اونجا وقتي دستم به سگگ كيف و يا كمربند ايمني و حتي آدمها هم كه مي خوره برق مي گيره و بيچاره كسي كه دستم به دستش بخوره و اين مسئله صبح و روز و شب هم نداره در همه وقت صورت مي گيره... يه چيزي هم فهميدم كه اگه تحرك زياد داشته باشم و در يك موقعيت ساكن نباشم برق گرفتي يا وجود نداره يا خيلي كمه... شما اين طور نيستيد؟
شاد باشيد

اين روزها دارم درس مي خونم... نمي تونم زياد بيام تو نت... براي فراگير مي خوام تمام تلاشم رو بكنم. خدا كنه قبول بشم
اما براي اين مسئله نيومد... وااااااااي همين طور دارم براي كسي كه هيچ زمان نديدمش و من يه خواننده خاموش براش بودم گريه مي كنم... هدي كسي بود كه تو لينك دوستان گلي بود و الان در بين ما نيست... همراه با همسرش و ني ني كوچولوش رفت... رفت و پر كشيد...
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
روحشون شاد...
درود
دست و دلم براي نوشتن نيست از طرفي سرم هم خيلي شلوغه... خوب اين شلوغه بهانه اي ميشه براي ننوشتن
يادمه وقتي 77.7.7 بود برادرم بهم گفت امروز رو كامل يه جايي ياداشت كن بعد با موقعيتي كه در 88.8.8 هستي مقايسه كن...
ديشب بهم زنگ زد و يادآوري كرد. بايد بين دفترهاي خاطراتم سال 77 رو پيدا كنم... من از اول دبيرستان شروع كردم به روزانه نويسي...
فردا هم هر چيزي كه به ذهنم مي رسه كه دلم مي خواد داشته باشم رو در دفترم مي نويسم و با 99.9.9 مقايسه مي كنم البته اگه خدا بخواد و زنده باشم.
متوجه شديد امسال تولد امام رضا چقدر پرشور تر شده اين مناسبت 88.8.8 روي تولد امام رضا تاثير گذاشته.
حالم همچنان مساعد نيست دكتر آنتي بيوتيك داد اما دكتر خودم گفته نبايد قرص و كپسول بخورم و همچنان اصرار به درمان غير دارويي دارد.
شاد باشيد و سلامت
درود
حالم بهتره اما هنوز كاملا سر حال نشدم.
نتونستم برم دكتر ولي براي دكتري زنگ زدم و ازش راهنمايي خواستم و خدا رو شكر از عصر ديروز كه نسخه تجويزي ايشون رو خوردم بهترم...
مهمانهامون آمدند و 80 درصد كارها رو آقاي همسر انجام داد. اين مهمان ما از آشناهامون بودند و خانمش خيلي ماهه و خيلي دوست داشتني ديشب هم همش به پدرم مي گفت ماشاالله داماد خوبي دارين و هي از آقاي همسرم تعريف مي كرد انگار تازه ديده بودش در صورتي كه قبلا يه 4 يا 5 باري تو مهماني ها ديده بوديم همديگه رو... خلاصه شوهر اين خانمه هم همش به آقاي همسرم مي گفت بشينه چون اون هم بايد ياد بگيره و به كار خونه برسه... خلاصه سر اين كار كردن داستاني بود ديشب.
غذاي ديشب:
قرمه سبزي
سبزي خورشتي حدود 700 گرم ( هر مقدار كه گوشت مي ريزيد يه مقدار بيشتر)
لوبيا قرمز سه چهارم ليوان
پياز 1 عدد متوسط
ليمو اماني 2 عدد
گوشت 500 گرم
پيه 100 گرم
آب ليمو به مقدار لازم
نمك و فلفل
ابتدا پيه را كمي تفت دهيد تا روغن بدهد پس لزومي به روغن نيست بعد
گوشت و پياز رو با هم سرخ كنيد بعد سبزي خورشتي رو توي گوشت يه تفت بديد
تا كمي با گوشت رنگ عوض كنه البته نزاريد سياه يا پر رنگ بشه. در حين اين
كار لوبيا قرمز رو با آب بپزيد تا يه جوش بخوره بعد تو آبكش بريزيد تا آبش
كاملا گرفته بشه و به گوشت و سبزي اضافه كنيد و توش حدود 4 ليوان آب
بريزد. ليمو اماني رو به چهار قسمت تقسيم كنيد و تخمش ر و جدا كنيد ( چون
تخم ليمو اماني باعث تلخ شدن خورشت ميشه) (البته مي تونيد تعدا بيشتري
ليمو اماني بريزد من از بوي تندش زياد خوشم نمي ياد براي همين كم ريختم) و
بزاريد بپزه. 5 دقيقه مونده به اين كه شعله خورشت رو خاموش كنيد آبليمو
بريزد و سرو كنيد. ( جوشيدن بيش از 5 دقيقه آبليمو در غذا باعث تلخ شدن غذا ميشه)
اين غذا يه كم كالري اش زياده چون چربي پيه داره ولي تا دلتون بخواد خوشمزه است.
مرغ با سس آلو:
مرغ 1 عدد
آلو سياه براي هر نفر 2 عدد
پياز 1 عدد متوسط
رب گوجه 1 قاشق غذاخوري
نعنا خشك نصف قاشق غذاخوري
نمك و فلفل
مرغ رو بپزيد و سرخ كنيد سپس پياز رو رنده كنيد كمي كه رنگش قهوه اي شد آلو سياه و نمك و فلفل بهش اضافه كنيد و كمي تفت بديد تو پياز بعد رب گوجه رو اضافه كنيد كمي كه رب حالت خامي اش رو از دست داد نعنا رو يه تفت خيلي كوچيك بديد و سپس آب مرغ رو به مواد اضافه كنيد تا آلو بپزه. وقتي خوب جا افتاد مرغ رو توش بزاريد تا يه جوش كوچيك توش بخوره. اين سس نبايد آبدار باشه اگه هم مي خوايد غلظت زيادي داشته باشه بجاي يك قاشق رب مي تونيد از 2 قاشق استفاده كنيد. اين سس بوي خوبي مي ده بخاطر نعنا و مزه تقريبا ترشي داره بخاطر آلو سياه.
شاد باشيد
از ديشب تا حالا 4 بار انقلاب (!) كردم تقريبا تمام شب رو بيدار بودم ... به شدت شكم پيچه هم دارم . گلو درد هم كمي دارم اما نه زياد...
حالا با اين حال بسيار بدم اداره هستم و امشب هم مهمان دارم
خدايا كمكم كن
شاد باشيد و سلامت
حرفم نمي ياد... حس حرف زدن ندارم فقط بگم اينجا هواش عاليه... مثل بهار مي مونه چقدر خوشگل شده هوا....
غذاي ديشب:
ته چين بلدرچين براي 2 نفر
بلدرچين براي هر نفر 1 تا يكي و نصف
پياز 1 عدد بزگ
روغن زيتون 2 قاشق غذاخوري
فلفل دلمه اي ريز شده ا قاشق غذاخوري
نمك و فلفل
ترشي نارنج يا رب انار
پياز رو به چهار قسمت تقسيم كنيد. 3 قسمت از اون رو ريز كنيد. در ظرفي بلدرچين ها رو همراه با پياز ريز شده و روغن زيتون و نمك و فلفل بزاريد حدود يك تا 2 ساعت بمونه تا مزه دار بشه و بوي زُخم بلدرچين كم بشه. بيشتر هم موند عيبي نداره ولي بايد بزاريد تو يخچال...
بلدرچين ها رو از پيازي كه بهش آغشته شده پاك كنيد سپس همراه با كمي نمك ( به اندازه كه آبي كه توي قابلمه مي ريزيد مزه دار شود) و فلفل دلمه اي و يك سوم قاشق غذاخوري ترشي نارنج و يا يك دوم قاشق غذاخوري رب انار ملس بزاريد بپزه. مقدار آب لازم براي بلدرچين بايد طوري باشه كه وقتي پختند فقط دو يا سه قاشق آب باقي مانده باشه پس زياد آب توش نريزيد. وقتي پخت آب اضافي رو از توي صافي رد كنيد تا پياز و فلفل دلمه اي گرفته بشه ....
بعد در تابه سرخش كنيد نه اين كه مثل مرغ سرخ بشه فقط يه كوچولو روغن بهش بگيره همين... بعد اون دو يا سه قاشق آب از صافي گذشته رو كه بهش هست رو به بلدرچين اضافه كنيد و شعله رو خاموش كنيد. اين كار باعث مي شه كه گوشتها سفت نشه و از طرفي مزه خوبي بگيره.
حالا برنج رو آبكشي كنيد و بين پلو بلدرچين رو قرار بديد و اجازه بديد تا برنج دم بكشه و بپزه...
توجه كنيد اگه بلدرچين رو مزه دار نكنيد بوي تند و زُخمي مي ده...
اگه لاي پلو بزاريد هم برنجتون خوشمزه مي شه هم روغني كه براي سرخ كردنش استفاده كرديد كشيده مي شه از گوشت.
من براي ته ديگش از رب گوجه و ماست استفاده كردم...
شاد باشيد
صبح مي يام اداره مي بينم يكي از همكارها هي مي خواد باهام حرف بزنه حالا هي مي خوام بي علاقه نشون بدم هي نمي گيره ... خلاصه 1 ساعت دقيقا تحملش كردم و بعد كلي توي كارم فضولي كرد و رفت...
ديشب مهماني بوديم و اونجا يه غذاي جديد محلي ياد گرفتم اما متاسفانه نمي تونم درست كنم و يا بايد تغييراتي در اين غذا ايجاد كنم چون كمي ترش هست و آقاي همسر غذاي ترش دوست نداره.
يه بسته پستي به دستم مي رسه از يكي از ارباب رجوع ها وقتي بازش مي كنم چنان بوي عطر لاكوست مي داد كه نگو بعد روش با خط خوش نوشته بود: با كمال تشكر از همكاري صميمانه شما (!!!!!!!!!!!!!!) حالا كجاي همكاري من صميمانه بود نمي دونم اما عطرش منو كشته منو كشته منو كشته وااااااااااااااااااااااااااااي
دارم شروع مي كنم به خوندن مشي و مشيانه... فعلا تنها كتابي كه جذبم كرد اينه از خواهر آقاي همسر قرض گرفتم. شايد موتور كتاب خوندم روشن بشه
خواهر آقاي همسر هم رفت... بايد بره تا با استادش در مورد پايان نامه اش حرف بزنه و بعد هم مي ره ولايت خودشون... دختر خوبي بود وقتي رفت احساس سكوت كردم تو خونه قشنگمون
الان دوستم زنگ زد و گفت كه سوپ جو رو چي جوري مي پزم آخه يه بار سوپ جو براش پختم و خيلي خوشش اومد آشپزي شديم واسه خودمون (نوشابـــــــــــــــــه)
بازم هم شروع ثبت نام در كارشناسي ارشددددددددددددددددددددددددددددددد
شاد باشيد و سلامت
روزتون بخير
ديشب اتفاقي افتاد كه باعث شد بيشتر به خودم و كارهام فكر كنم... قبلا اگه با آقاي همسر بحثي داشتيم و ايشون گرفته به نظر مي اومدند من عين خيالم نبود و روي حرفم بودم و كوتاه نمي اومدم... مهم نبود كه حق با من بوده يا نبوده . ديشب آقاي همسر 45 دقيقه منتظر من شد تا من كارهام رو انجام بدم و بريم خونه مادربزرگم ساعت شده بود 6:45 دقيقه كه گفت منتظر بمونم تا اخبار ورزشي گوش بده. منم منتظر شدم اما آخرهاش ديگه حوصله ام سر رفت و گفتم اينها كه داره اراجيف ميگه بهتره بريم... آقاي همسر ناراحت شد اما به روي خودش نيورد من اينو فهميدم... وقتي رفتيم خونه مادربزرگم خيلي دلم گرفته بود اصلا احساس مي كردم ته دلم يه چيزي قلمبه شده بود و نمي تونستم مهماني رو تحمل كنم... براش اس ام اس زدم كه منو ببخشه ... بعد هي اس ام بازي مون تو مهموني شروع شده بود بعد با هم دوست (!) شديم و ديگه دلم قلمبه نبود... تا آخر مهموني هم شاد بودم...
چقدر احساساتم تغيير كرد من اصلا اينجوري نبودم اصلا و ابدا
ديروز مامان و مامان بزرگم يه عالمه سبزي خورشتي ، پلويي خريدند و 3 تا بسته اش هم به من رسيد.
كسي تا حالا گلابي رو فريز كرده اگه كرديد به منم بگيد كه چه جوري اين كار رو انجام داديد؟
هفته بهداشت رواني هست... چند نفر دور و بر شما به اين بهداشت توجه مي كنند؟ اصلا بي خيال ديگران خودتون چقدر توجه مي كنيد؟ الان بازار جلسات و همايشها براي اين جور بحث ها داغه اما اي كاش از جلسات خارج ميشد و عملي مي كردند. وقتي پدري زير بار فشار زياد بجاي اين كه مشكل رو حل كنه اعصاب و روانش بهم مي ريزه و خودش ميشه سربار خانواده... وقتي مادري بخاطر روحيه نامناسب به بچه هاش مي پره و بچه ميشه منزوي و گوشه گير و الخ...
كاش جامعه ما بهداشت رواني رو جدي بگيره
شاد باشيد
ديروز هيچ رقمي دستم براي نوشتن نمي رفت... هيچ رقمي هم ذهنم ياري نمي كرد. اين بود كه ننوشتم.
ديروز بعد از اداره كمي غذا خوردم و خواهر آقاي همسر برايم چايي درست كرد اين را هم خوردم و بعد رفتيم بيرون. "شهر كتاب" را نگاهي انداختيم كه البته به آقاي همسر قول دادم هيچ كتابي نخرم آخر هر بار كه از اين مسير رد مي شيم يه 10 توماني خالي مي شويم اما اين بار بخاطر اين كه كتاب نيمه خوانده (!) زياد دارم خودم را تنبيه كردم كه اول همه آنها را بخوانم بعد كتاب جديد بخرم و بخاطر اين سخت گيري به آقاي همسر قول دادم در غير اين صورت من هيچ جوره نمي توانم خودم را در اين مورد منع كنم... حتي اگر فقط همين 10 تومان در كيفم باشد .
كتابهاي خوبي داشت اسم چند كتاب را هم يادداشت كردم تا بعدها بخوانم البته اگر تا آن زمان سليقه خواندنم عوض نشود.
مشي و مشيانه و جمشيد و جمك هم بود كه خيلي دوست داشتم بخوانم كه البته خواهر آقاي همسر زحمتش را كشيد و خريد و من تا ايشان خانه ما هستند مي توانم از ايشان قرض بگيرم و بخوانم. كتابهاي ديگري هم در حيطه درس و كارش خريد.
بعد از آن رفتيم سينما و فيلم " زندگي شيرين" را ديديم اگر از آن دسته افرادي هستيد كه فيلم هاي مفهومي را دوست داريد اصلا نرويد اما اگر فيلم را فقط براي خنده اش دوست داريد برويد و ببينيد كه حداقل 15 دقيقه اي خنده بر لبان زيباي شما نقش مي بندد.
بعد از ديدن فيلم در شهر كمي گشتيم و ساعت 11 آمديم خانه قشنگمان و تا شام درست كنم و بخوريم ساعت شده بود 12:30.
اين روزها با آقاي همسر سر موضوعي زياد حرف مي زنم و آن اين كه: اگر قرار هست بچه اي وارد زندگي ما بشود بهتر است شناسنامه اي غير اي ران ي هم داشته باشد. اما ايشان شديدا مخالف هستند. نمي دانم چرا... راستش من جز دبي و تركيه جاي ديگري را نديدم اما آقاي همسر رفته و ديده شايد چون محيطي كه من از سايتهاي مختلف مي خوانم با چيزي كه ايشون به عينه ديده خيلي متفاوت باشه اما اگه بچه در ك ش و ري غير از اينجا به دنيا بيايد بعدها براي تحصيلات و ادامه زندگي اش خيلي خوب خواهد بود اما ايشان مخالف هستند... نظر شما چيه؟ شما اگه موقعيتي داشتيد كه مي تونستيد براي زندگي به ك ش ور هاي ديگه بريد اين كار رو نمي كرديد؟ البته زندگي نه براي هميشه مثلا بين 5 تا 8 سال
لاتاري هم اين روزها ثبت نامش شروع شده و ايشون حتي در اين مورد هم مخالف هستند... يكي از فاميلهاي ما 2 سال پيش برنده شد و رفت. خيلي تعريف مي كنه و ميگه خوشحاله كه مي تونه دخترهاش رو براي ادامه تحصيل به ا م ري كا بفرسته.
ديشب شام يه غذايي درست كردم كه اسمش رو نمي دونم چيه
سيب زميني ها رو سرخ كنيد بعد روي سيب زميني ها تخم مرغ بريزيد و درش رو ببنديد تا تخم مرغ سفت بشه. همراه با سس كچاپ اگه سرو بشه خوشمزه هست. كنارش من كدو هم سرخ كردم.
شاد باشيد